الهه بهشتی

خرید بک لینک
توسط: الهه بهشتی در تاریخ: پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۷، 22:36 آبی! این روزها بیش از پیش از پیر شدن میترسم. از مردن، از پوچ و فنا شدن میترسم. از این که تمام اینها برای هیچ باشد، خیلی میترسم.چند روز است که وقتی دست و صورتم را میشویم و خودم را در آینه توالت نگاه میکنم، چند چروک ظریف زیر چشم چپم میبینم. لامپ کنار آینه خیلی پرنور است و اگر نور آنقدر زیاد نباشد، چروکها دیده نمیشوند اما من میدانم که آنجایند. درست مثل تمام زخمهای دیگر که در خودم پنهان کردم و هرگز راجع به آنها چیزی نگفتم اما بالأخره از یک جایی بیرون میزنند: گاهی در قالب یک تار موی سفید، گاهی در قالب یک چروک زیر چشم و گاهی هم میشوند شبیه احوالاتی که این روزها دارم.انگار داخل باتلاق افتادهام و هر چه دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم. آبی! جز تو به چه کسی میتوانم بگویم؟ جز تو چه کسی میتواند بفهمد که هر روز نقش یک آدم معمولی را بازی کردن، آن هم وقتی که درون مغزت دارد از صدا منفجر میشود یعنی چه؟آبی؟ صدایم را میشنوی؟ من دوام نمیآورم، من این نبرد را میبازم. اما تو زنده بمان! نمیگویم قوی باش یا حتی نترس چون خوب میدانم که اینها چیزی جز جملات بیهوده نیست. فقط میگویم زنده بمان آبی. دوام بیاور و زنده بمان!الهه بهشتی الهه بهشتی...

ما را در سایت الهه بهشتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 18:33

توسط: الهه بهشتی در تاریخ: شنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۲، 14:42 من از تو میهراسم! از تویی که با هیبت هراس آلود خود، بر سر راه من ایستاده و مجال عبور نمیدهی. راه، سیاه و حزن انگیز است و روح تو مرا میخواند. به جادههایی که آمدهایم فکر کن. به خودت فکر کن، به من، به ترسهایمان! یادت هست؟ یادت هست چقدر از همه چیز میترسیدیم؟ هیچ کس را نداشتیم و صدای باد گوشهایمان را پر کرده بود. اما من همچنان تو را صدا میکردم با آن که آنوقتها هنوز نامت را نمیدانستم. کنار تو همه چیز معنای دیگری داشت یا بهتر بگویم؛ هیچ چیز معنا نداشت. فقط من و تو بودیم و فضا. یک فضای حزن آلود که در آن کسی داشت ما را صدا میکرد. به خودم که آمدم دیدم کسی آنجا نیست جز خودم. و این اولین باری بود که نبودنت را فهمیدم. حالا تو، در مقابل من ایستادهای. حالا بین من و تو به اندازه تمام گذشتههایمان فاصله افتاده و همانطور که صدای باد از دوردستها میآید، میشنوم که کسی نامت را صدا میکند. این بار دیگر صدای من نیست! تو محو میشوی، صدای تو محو میشود، خاطرات تو محو میشوند اما حضور هراسناکت، تا ابد راه مرا سد کرده و به من مجال گذر نمیدهد…الهه بهشتی الهه بهشتی...

ما را در سایت الهه بهشتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 18:43

صفحه بندی